عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
33
منتخب التواريخ ( فارسى )
مىپرسيد ، سخن اخلاق بگوييد . بعد از آن به تقريب ذكر ميرسيد محمد جونپورى - قدّس الله روحه - مغول پيرى را آورد و از وى شهادت خواست . او گفت در زمان رحلت حضرت ميرسيد محمد جونپورى در فراه حاضر بودم كه از دعوى مهدويّت ابا آورد و فرمود كه من مهدى موعود نيستم و الله اعلم . در اين ميان محمود خان آهسته مىگفت كه ميان عبد الله طرفه كار كرد كه شيخ علايى بيچاره را به كشتن داد و خود قدم از دايره بيرون كشيد . ميان عبد الله در سنّ نودسالگى در سنهء 1000 ه . از اين سراى مستعار رخت در جوار حضرت پروردگار عزّ شأنه برد - اسكنه الله فى اعلى عليّين . شيخ ابو الفتح گجراتى داماد حضرت ميرسيد محمد جونپورى است - قدّس الله سرّه العزيز - اما ميرزا را نديده و اين نسبت بعد از رحلت مير واقع شده ، بسيار صاحب جاه و جلال و كمال بود و به روش سلسلهء مهدويّه راسخ و ثابتقدم به استقلال ، چون در مكّهء معظّمه و گجرات با شيخ گدايى نسبت آشنايى تمام داشت در زمان بيرمخان خانخانان به تقريب مهمّى ضرورى به آگره آمد و در اندك فرصت آن معركه برهم خورد و شيخ به گجرات رفت . در زمان طالب علمى نيمشبى به وسيلهء مولانا عبد الله قندهارى خويش حاجى مهدى لاهورى آن طرف آب آگره در محلّهء شيخ بهاء الدين مفتى رحمه الله به ملازمت شيخ رسيدم در حجرهء خالى تنها نشسته مشغول بود . اين حديث نبوى صلى الله عليه و سلم خواند . لا يقعد قوم يذكرون الله الا حقتهم الملايكه و غشيتهم الرحمة و نزلت عليهم السكينة و ذكرهم الله فيمن عنده و ترجمهء آن بيان كردند و تلقين ذكر گرفتم و چندگاهى به آن مشغولى داشتم در خود فيضى عجيبغريب مشاهده مىكردم و معنى قرآنى بر من مكشوف شد . چندگاه چنين بود كه هر صدايى و ندايى كه سمع مرا قرع مىكرد ذكر مىپنداشتم و بعضى طالبان ايشان را ديدم كه از جهت تحرّز از ما لا يعنى سريش بر لب چسپانيده و بعضى سنگريزه به دهان گرفته بودند - سال وفاتش معلوم نشد كه كى و كجا بود - ذكره الله بالخير .